اغاز دیدن
با پاره شدن کیسه اب هانا در یک سحرگاه سرد پاییزدر ۱۳ اذر ماه شماوارد مرحله جدیدی شدید به اسم زندگی در اون صبح زود من ومامانم وبابا روانه بیمارستان صارم در منطقه اکباتان تهران شدیم شما فسقلی ها عجله کرده بودید ومن بارداریم در هفته ۳۵ داشت خاتمه پیدا می کرد بابا از همون اول بامن وارد اطاق عمل شده بود ودخترکمون در ساعت ۲۸/۱۰ وارشای عزیز در ساعت۲۹/۱۰وکوشای گلم در ساعت۳۰/۱۰ تحت نظر دکتر ابوطالب صارمی پا به این دنیا نهادید وصدای گریه شما زیباترین ملودی بود که برام نواخته می شد با گریه هر کدام از شما من هم از شوق گریه می کردم ویادم از همان لحظه مشتاق در اغوش کشیدنتون بودم ولی این دنیا بی رحمانه به استقبال از شما امده بود وشمارو به بخش مراقبتهای و...
نویسنده :
سولماز
0:45


